پارسی | English

 
  
 
  
 
عکسی را که ملاحظه می فرمائید در یک نیمه شب بهاری از بلندی های مشرف به شهر ونکور کانادا برداشتم.
 
انعکاس نورهای ساختمان ها در آب آنقدر زیبا بود که مرا واداشت در آن لحظه متوقف شده و عکسی بگیرم آنچه تعجب مرا برانگیخت زمانی دیگر بود که تصویر را بزرگ شده می دیدم گوئی شاهد دیدن یک اثر مدرن هستم که ریشه در آثار هنری کلاسیک دارد.فرمهای روانی که به شکل سیال به سمت راست در حرکتند انگار زانو زده اند و نیایش می کنند.
در پیشاپیش همه، نقش استوار بانوی با وقاری را می دیدم که به رنگ آبی می درخشد و زمانی شاخص تر می گردد که دو فرم به رنگ قرمز در کنارش قرار می گیرند.
احساس می شود در این عکس صدای موسیقی طنین انداز است و فضائی روحانی را شکل داده است.

آیا این یک اتفاق ساده است؟
امروز شاهد آثار نقاشی هائی هستیم که برگرفته از همین عکس است
من باور دارم که اوست می سازد و شکل می دهد من باور دارم فرا حقیقت را

شکیبا


  
 
  
 
فراحقیقت       (surverity)
فراحقیقت،سوررئالیسم نیست.
فراحقیقت واقعی است ولی سوررئالیسم نیست.
حقیقت برداشت ماست از واقعیت یعنی چشم انداز یا تفسیر ما از واقعیت.
اگر حقیقت از واقعیت برگرفته می شود درک آن همیشه مشکل و بستگی به شخص دارد.به همین ترتیب هر فرد حقیقت خود را می سازد پس هر کس حقیقت خود را دارد ولی بعضی وقتها پیش می آید که چندین نفر یا حتی اکثریت همان برداشت را از یک واقعیت داشته باشند در این صورت واقعیت تبدیل به فراواقعیت می شود .
این برای من مفهوم اصلی نقاشی های حاضر استاد شکیباست او فراواقعیت (surverity) را به نقش می کشد.
وقتی به عکس معجزه آسائی که الهام بخش نقاشی ها بوده نگاه می کنیم با رنگ ها و فرم های خاصشان، ناخواسته چشم انداز مشترکی برایمان تداعی می شود که واقعیت را آنقدر پوشش می دهد تا جای آن را به گل بگیرد .
دکتر آرماند میمند